من،آنچنان که منم!

...
من،آنچنان که منم!
طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

اصن کى خواست عادى باشه؟ من! واسه زندگیم...

جمعه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۴۲ ب.ظ

یادمه وقتایى که کوچیکتر بودم، وقتایى که مهمون میومد خونمون همیشه معذب بودم و فکر میکردم که باید صبر کنم اون شخص بره تا بعد من برگردم به روال عادى زندگیم...
چون توى شهرى زندگى میکنیم که هیچ فامیلى نداریم،طبیعتا هرکسى میومد، حداقل ٤،٥ روز رو میموند.
منم این ٤،٥ روز مثل یه روح سرگردون بودم. نه میتونستم درس بخونم، نه بازى کنم، نه اگه یه وقت دلم چیزى میخواست یا غذایى رو دوست نداشتم به زبون بیارم. انگار من مهمون بودم...
الان فکر کنم یک سالى میشه که اینجوریم... روح سرگردون.
نمیدونم کِى قراره عادت کنم و برگردم به روال عادى زندگیم. نمیدونم چرا هنوز منتظرم مهمون نیمده بره تا همه چى مثل قبل بشه... حقیقتا میدونم که نمیشه.
(شاید هم باید عادت کنم و همینى که هست بشه روال عادى زندگیم!)
۹۵/۱۲/۲۰
محدثه //

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">