یکمى خودم..

داداشم رفته تهران، چند وقتى میشه.. از اتاق اشتراکى خودم و خواهرم اومدم اتاق داداشم.

حالا دیگه بیشتر وقتم رو اینجا میگذرونم. 

از وسایلم؛ میزم رو آوردم با دفتر کتابام و لپ تاپ م. یکمم از وسایل شخصیم.

از صبح تا شب میشینم پشت میز، دو کلمه درس میخونم و دو دقیقه به رو به روم خیره میشم.

آخر ترمه، درس زیادى نمونده. فقط یکى بیاد گزارش کاراموزیم رو بنویسه 😓 هر کارى میکنم اصلا حوصله ش رو ندارم. باید تا دوشنبه تحویل بدم.. 

یه جور حس بلاتکلیفى دارم، معلق بودن... به اضافه ى بى حوصلگىِ فراوان.


پ.ن: چقد از واى فاى خونه دورم 😅 مودم جفتم بود، نمیدونستم...

پ.ن: رفتیم راى هم دادیم :)

۲ نظر
احسان .میم
۰۶ خرداد ۱۹:۰۱
دو دقیقه درس خوندن،دو دقیقه خیره شدن به دوربین :))

پاسخ :

:)) 
مدوس م.
۰۷ خرداد ۱۲:۴۸
دلم یهو تنگ شد برات.

پاسخ :

دل به دل راه داره...حتى توى خطوط مجازى :) :x
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان