١٥٩٠


هنوزم مطمئن نیستم به رفتن. 

اون ته دلم خوشحالم که میخوام دایى و پدربزرگم رو ببینم، اما همون ته دلم میدونم قراره خیلى معذب بشم.

شاید دارم میرم که به خودم بفهمونم که حتى یه لحظه هم نباید دلت مسافرت بخواد.

تنها قسمت لذتبخش مسافرت، بستن چمدون و جمع کردن وسایلاست. فقط ذوق همینو دارم.


پ.ن: بعضى اتفاقا جوریَن که دردِ قلبت رو حس میکنى.

۰ نظر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان