من،آنچنان که منم!

...
من،آنچنان که منم!
طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

هى بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه؟ *

جمعه, ۳۰ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۲۱ ق.ظ


بیشتر عمرم رو تنها بودم. از همون بچگى دوستاى زیادى نداشتم.

همینطور که الان ندارم. یعنى فهمیدم من دوست صمیمى ندارم! فکر میکردم صمیمى هستن اما خب من فقط این فکر رو میکردم...

الان دیگه خیلى خیلى کم بیرون میرم. خیلى خیلى کم دست به گوشیم. خودمم متوجه نمیشم روزام چجورى شب میشن و میگذرن...  البته خب کار خاصى هم نمیکنم.

به مرحله اى رسیدم که دیگه واسه اینجا نوشتن کلى فکر میکنم و مینویسم و پاک میکنم اما بازم اون چیزى که میخوام نیس.

راستش اصن این چیزى نیس که من از زندگیم میخواستم... 

فقط این وسط یه چیزى اذیتم میکنه. روح بودن آدما... اینکه معلوم نیست هستن یا نیستن...


* شهریار

۹۶/۰۴/۳۰
محدثه //

نظرات  (۳)

یادم نرفته تو رو :)))
پاسخ:
عزیییزم *_* 
مرسى، منم به یادتم :)
هر وقت میام سراغ وبم، نگاه میکنم ببینم بین ستاره هاى روشن هستى..
هر چند وقت یه بار این جوری می‌شم، از حجم حرف‌ها می‌ترسم. سکوتم رو بغل می‌کنم و می‌رم یه گوشه می‌شینم. واسه این نیستم.. ولی تو باش همیشه.
پاسخ:
هوم، مثل وقتى که اینقد حرف دارى، اینقد حرف دارى، ولى ساکت میشى و هیچى نمیگى.... منم اینجورى میشم.
درد داره... مثل وقتى که کسى کتکت میزنه، با این تفاوت که نمیتونى بگى کجاست دقیقا.
دلم میخواد بیشتر تو زندگیم داشته باشمت محدثه. شماره بدم؟ :)))
پاسخ:
نه آقا، مزاحم نشو :))))
خودم غش کردم از خنده :))))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">