8325

تنهایی دست گذاشته روی قلبم و داره از همه زورش استفاده میکنه. فهمیده بی پناهم و دیگه از هیچی نمیترسه. کسی نمیدونه چی برمن میگذره و خب وقتی حرف نمیزنم، طبیعیه. یکی از ناممکن ترین افعال این روزای من، حرف زدنه. نه که نخوام... بارها شده خواستم اما نتونستم. واژه ها رو گم میکنم و اون مقصود اصلیم رو نمیرسونم. واسه همینه دیگه حتی تلاش هم نمیکنم. بر فرض که حرف هم زدم و گفتم چه اتفاقایی افتاده، تاثیرش چیه؟ فایده ش کجاست؟ سرنوشت عوض میشه؟ یا اون شنونده میتونه معجزه کنه؟ نه... فقط یکی یا شایدم چند نفر دیگه رو هم ناراحت و دلسرد میکنم.

چند خطی از احوالات من
۰ نظر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان