چى فکر میکردم و چى شد


دیروز آزمون ارشد دادم، حوزه ى امتحانیم اهواز بود. صبح رفتم و تا برگشتم شب شده بود. با تاکسى رفتم و با قطار برگشتم، آخرین بارى که سوار قطار اهواز-ماهشهر شدم، پنجم دبستان بودم. در تمام طول مسیر فکرم به همه جا رفت.. توى راه رفت فقط به فکر آزمون بودم، آزمونى که واسه من یکى خیلى سرنوشت ساز بود. اما توى راه برگشت به فکر کلِ زندگیم بودم که چقد به طرز مسخره اى وابسته به یه آزمونه! به این که من واقعا اینقد بزرگ شدم؟ حسش میکنم؟ نه راستش.. به قولا پیر شدیم ولى بزرگ نه. آره.. حسم اینه. و چقد حس میکنم تا اینجاى زندگیم هیچ کارى نکردم... تا چند ماه دیگه ٢٣ سالگیم تموم میشه و هنوز همه چى واسم گنگه، نمیدونم چیکار باید بکنم یا به طور دقیق تر چیکار میتونم بکنم؟ این فکر به اضافه ى تموم فکراى دیگه، از جمله داستان اون فیلماى وحشتناک پخش شده که قطعا قطره اى از دریاست.. البته قطره اى از اقیانوسه که هنوز لو نرفته و باعث شده از خودم خجالت بکشم که دارم توى چه کشور و شهرى زندگى میکنم. این چیزا داره ذهنم رو میخوره.

هرچى میگذره، برخلاف تصورم از اون آرزوها دورتر میشم و فکر کنم کم کم باید کلا فراموششون کنم.. این روزگار داره بد میچرخه و هر روزم داره یه روىِ جدیدِ ترسناکترش رو نشون میده و هر ثانیه مجبورى بگى : چى فکر میکردم و چى شد. 

۱ نظر
دختر حـوا
۰۷ ارديبهشت ۲۲:۳۹
چقدر این گنگی رو خوب درک میکنم ، خودم اینروزا واقعا باهاش درگیرم ، حالا هم که دارم به سال اخر کارشناسیم میرسم بیشتر نیاز به یه راهنما رو حس میکنم . بین چندتا هدف موندی و نمیدونی باید بری سراغ کدوم ، کدوم غلطه و کدوم درست؟ واقعا بزرگ نشدیم ! فقط پیر شدیم انگار، چون هنوز مثه  دانشگاه یا حتی عقب تر انتخاب رشته ی دبیرستان سردر گمم و نمیدونم انتخاب‌هام درسته یا غلط !
و اینکه واقعا هیچکس نیست که صادقانه راهنماییت کنه بین چیزایی که تو سرته و بگه کدوم راه روشن‌تره ! انگار همه منتظرن گند بزنی و بعد بگن میدونستیم :/

چه طولانی نوشتم ، شاید چون دقیقا چیزی رو نوشتی که دغدغه‌ی این روزامه، سردرگمی و گنگی ...
+راستی موفق باشی واسه ارشد ، امیدوارم راه واسه رسیدن چیزایی که میخوای برات هموار باشه :)

پاسخ :

آره، دقیقا... منم گاهى دلم میخواد از کسى بپرسم اما گشتم نبود... حتى نمیدونم توى چى استعداد دارم و هرچى میگذره احساس میکنم داره دیر میشه و به جایى میرسم که دیگه واسه انجام هرکارى دیره.
اتفاقا خوشحال شدم از کامنتت، یکى هست که این درد رو حس کرده و حرفاش رو میشه قشنگ لمس کرد.

+ مرسى عزیزم :) از ته دل امیدوارم تو هم به همه ى آرزوهات برسى :x 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان