خالى از جرئت پرواز..


نمیدانند و قضاوتت میکنند، در همین حوالى..

از غم دلت بى خبرند و ایراد به لبخند خشکیده ى روى لبت میگیرند.

چشم میبندند بر کمر خم شده ات و سوارت میشوند.

ترس درون چشمانت را نمیبینند و سنگ دل میخواننت.

لرزش صدایت را نمیفهمند و دلت را میلرزانند.

هوایت را ندارند و هوایى ات میکنند، بى هوایت میکنند.

نمیدانند از چیست این گونه در خود تنیدن و حل شدن، و باز حل شدن و حل شدن.

حل میشوى با خودت در دردهایت، نابودى...

و اینجاست که لبخند رضایتشان را میبینى، کسانى که آشناى غریبه اند.

آخرین لحظه ها.. دنیا دور سرت میچرخد و میگردد، شاید دلش به حالت سوخته و میخواهد روى خوشش را نشانت دهد... 

دست به دستش میدهى و چشمانت را میبندى، به تلافى آن شب بیدارى ها غرق میشوى در خواب،

پایان اینجاست...

تو جهانِ دیگرى..



*شاید کسى شب ها راه مى افتد توى شهر، از پنجره سرک میکشد و خواب ها را از چشمانِ دلتنگ میدزدد...

#م.ب
۰ نظر

ش َ ب


گاهى فکر میکنى از این بدتر نمیشه، اما میبینى شب شده..


۳ نظر

ش َ ب


شب؛

تموم نمیشه...

تازه شروع میشه!

۱ نظر

Lost


حوصله ام گُم شده است...

۲ نظر

بعضیا یه عمر طول میدن تا نگات کنن!


"بگو دیوونم اما قلبمو شکستى _ بگو دیوونم، اما تو هم دیوونه هستى"

دلمون تنگه، تو بیا

مگه نگفتى سر میزنى؟ 

تابستون کِش میاد تاااا میتونه.

خیلى تنگه، با اینکه حتى پاییز هم نیست.

من دیوونم درست، اما من نکردم، نفهمیدم چى شد بخدا.

خیلى فکر میکنیم مگه ما چیکار کردیم که میگین دیوونه ست... قیافمون شبیه پدر زن ونگوک شده...

دستم زیر چانه با کلاه...

بیا گلخونه کن، ایام سرده وسط این همه تابستونِ قلب الاسد. یادمون دیگه رفته اون هاى و هوى و نعره ى مستانمون. چند وقتیه دیگه کسى دندونامون رو ندیده، قدیما بیش از این اندیشه عشاق میکردى، چند وقتیه خسیس شدى! یهو شدى.. رفتى دیگه سر نزدى، انگار یادت ما رو رفته باشه، اما ما هنوز از یادت کم نکردیم.

نباش خسیس، تو بیا.

من دیوونم، درست. ولى مگه تو هم دیوونه نبودى؟ مگه همیشه سر نمیزدى؟ 

ما هنوز خیالمون جمعِ، آخه قرارمون همینه.

میزنه بارون عاقبت، امید داریم

گیرم ته دلم گاهى هول میکنیم نکنه عمرمون قد نده، هِى میخوایم بگیم بابا نکن هدر، تو بیا...

آخرش که میاى، حتى روزى که ما دیگه نباشیم. خب حالا زودتر بیا، نگاه، بخدا شاید دیگه هرگز چیزى نسرودیما!!

دیر وقتیه نشستیم منتظر اومدنت، 

بیم از کوه نخیزد از رخوت بدن، بیا او را صدا بزن

واسه ما زشته این همه لابه و التماس، جلو دیوونه ها کلى پُز دادیم که میاى، زمین نمیندازى...

دیر وقتیه موندیم رو زمین، کجا پیدات کنیم، یه بارم تو بیا که ما بگردیم.

جان ما ممکنه در فضایت اما از حسنِ شما کم نمیشه...

باشه بگو من دیوونم، اصن کى خواست عادى باشه هیچ وقت؟ حیفه اخه این همه دور... کى گفته دور.

تنگه دلمون، تو بیا...

چشمون چند وقتیه به درِ، اگه بدونى...

:(:


#رادیو_چهرازى

[قسمت١٤]


۰ نظر

هر آدمى یه داستان داره...


آدمایى که تنها میان سینما رو اینقد نَنِگرید! 😶

خب؟

معذب میشن، خجالت میکشن 😶

خب؟

بعدشم فکر نکنید چون تنهاست میتونید هر رفتارى رو از خودتون نشون بدید! 😑

خب؟

در آخرم اینکه "بارکد" را بنگرید! براى رهایى از فکر و خیال بنگرید...

و چقد تاسف خوردم که اسم یاس توى تیتراژ بود اما صداش نبود.


*عنوان: پشتِ هر آدمى یه داستانى هست و پشتِ هر داستانى هم یه آدمى...

*یه دیالوگ قشنگ از فیلم که من خیلى دوسش داشتم: اعتمادِ ما رو جمع کردن به این آسونیا نیست!

*رفاقت میلاد و حامد رو خیلى دوست داشتم 😌

۰ نظر

من همان خسته ی بی حوصله ی غم زده ام

 

 

 

 

حتما یک چیزی است که این موقع شب از جایت بلند میشی و لپ تاپت رو روشن میکنی.

اون آهنگی که از سر شب تاحالا داره تو ذهنت تکرار میشه رو میزاری و با خودت تکرار میکنی...

 

هی شرمساری شرمساری شرمساری

جز شرمساری از خودت چیزی نداری

هی نا امیدی نا امیدی نا امیدی

از هیچکس حتی خودت خیری ندیدی

 

 

حتما یک چیزی هست که بین این همه آهنگ، دلت هوای اونی رو میکنه که یکبار بیشتر نشنیدی اما خوب یادت مونده...
منتظر میشی تا آپلود بشه...
حتما یک چیزی هست که هی مینویسی و پاک میکنی...

 

 

حتما یک چیزی هست که سه بار تا مرز پاک کردن همه چی میری، حتی خودت...

حتما یک چیزی هست که اینقد بی قراری میکنی...
حتما یک چیزی هست که چشمات داره بسته میشه اما مقاومت میکنی...
حتما...


ادامه مطلب ۱ نظر

شب بخیر


و بعد هم میخوابى

چون میدانى که هیچ چیزى، هیچ جایى، هیچ تغییرى نمیکند.

و این فقط تویى؛

که مدام هِى تکه تکه میشوى و تَرَک میخورى.

#حسام_ملکى



۳ نظر

یکى...



یکى باید باشد، که آدم را بخواند،

از چشمانش.

یکى باید باشد، که آدم را بفهمد،

از دستانش.

یکى 

باید 

باشد 

که 

آدم 

را 

بلد 

باشد.

همین :)


۳ نظر

یکی یه طالبی انداخته رو موزاییک نو ها، میگه سرش بوده!


بیدار شو، بیدار شو

تو خواب بودی، ما هممون مرخص شدیم.

دیگه داریم میریم.

اسم تو رو هم خوندن، اما خواب بودی.

گفتن دیگه فقط شانس یه بار در خونه آدم میخوابه.

ما دیگه رفتیم

....

#رادیو_چهرازی

 


*اگر شما هم مثل من تاحالا نشنیدین، پیشنهاد میکنم از دستش ندین :)

* عنوان هم از متن رادیو ست...

۴ نظر
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان