٦٥٧٢


زندگیامون عشق کم داره...

(میدونم بعضیا کمش ندارن)

منظورم رو درست گفتم؟!

۱ نظر

٣ کلمه اى


زندگى درد داره

۳ نظر

٦١٣٥


وقتى گفتم، "سکوت علامت رضاست،نه؟"

باید داد میزدى میگفتى "نه"

کاشکى سکوت نمیکردى، کاشکى...


4گانه


اول:

فردا نتایج ارشد اعلام میشه و من دارم به یک سال دیگه ی خودم در چنین روزی فکر میکنم که قطعا مثل الان راحت و آسوده ننشستم پشت سیستم و وبم رو آپ کنم. زمان کنکور کارشناسی، منم اعتقاد داشتم که کنکور همه چیز نیست و نباید زندگی رو واسش مختل کرد... ولی الان میگم که واسه آدمایی با شرایط و موقعیت من همه چیزه! همه چیزه چون جاده ای که قراره باقی مسیر رو طی کنم، واسم مشخص میکنه.

چقد دیشب فکر کردم به اون موقع ها، به 18، 19 سالگیم و فکر و خیالایی که داشتم واسه زندگیم.. و در آخرش: چی فکر میکردیم و چی شد!

حقیقتا دلم نمیخواد یه سال دیگه باز این جمله رو بگم و به همین خاطر بیشتر میترسم.


دوم:

هنوز امتحانام شروع نشده که بخواد تموم بشه اما زمزمه های مسافرت های تابستانه ی خانواده ی ما به گوش میرسه. و جواب من نسبت به هر مقصد، "نه" می باشد. البته توی دلم چون میدونم بحث کردن فایده ای نداره.

اون ته دلم دوست دارم جایی برما اما خب میدونم فقط یه حس زود گذره -_-


سوم:

متنفرم از خوابایی که میدونم خوابم اما نمیتونم از خواب بیدار بشم. دیشب چند ساعتی توی یکی از همین خوابا گیر افتاده بودم. الحق که خواب افتضاحی بود.


چهارم:

دوستم چند روزی برگشته بود خونشون واسه فرجه ها، بیرون هم رفتیم با هم و کلی حرف زدیم.. احساس میکنم من در مقابل اون یه موجود سنگ دلم!! چون خیلی کم دلتنگ میشم... خیلی کم. (وقتی همه همونن ولی تو عوض شدی)


۰ نظر

٥٣٧٤


وقتایى که حرف واسه گفتن دارم و نمیگم، جواب دارم و نمیدم، ناراحتم و غر نمیزنم. میشینم یه گوشه و اینقد با خودم کلنجار میرم تا دلخوریا برطرف بشه. وقتایى که تا صبح بیدارم و از درد بعضى اتفاقا میپیچم به خودم و دم نمیزنم.

اون وقتاست که حس میکنم بزرگ شدم :)

وگرنه هنوزم کوچیکم...

۳ نظر
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان