هفته ى اول کار

هفته ى اول کار هم تموم شد..

یه مقدار سخته واسم اما خب دلگرمم میکنه. بچه ها، همکارام، خیلى مهربون هستن. بودن کنارشون رو دوست دارم..

هر روز کلى ماجرا دارم، سرکار، توى مسیر، توى خوابگاه... در مجموع خوبه، راضیم. واقعا راضیم، خدارو شکر

فردا صبح میرم خونه، یه سرى وسایل دارم بیارم. شوق رفتن دارم، یکم عجیبه.. جمعه هم برمیگردم که از شنبه برم سرکار. حالا درک میکنم چرا کارمندا انقد منتظر آخر هفته هستن..

فعلا روزام داره اینجورى سپرى میشه، با برنامه، با هدف، کمى با سرعت، کمى با ترس و نگرانى. همش منطقیه و طبیعى.. حالت عادى داره.

ساعت ٥باید بیدار شم، شب خوش :)

۰ نظر

هفته ى اول

یه هفته گذشت.. به نظرم خیلى هم زود نگذشت.

توى خوابگاه جا افتادم، مشغول به کار شدم، خرید میکنم، غذا درست میکنم...

سختى داره، خیلى، مخصوصا کارم اما میخوام واسش تلاش کنم، دوسش دارم و نمیخوام کم کارى کنم.

فعلا همینا.. :)

۰ نظر
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان