٩٧ در یک نگاه

الان مینویسم چون ممکنه دیگه وقت نشه.

سال ٩٧، سال تجربه هاى جدید بود. کار کردن، مستقل شدن و تنها زندگى کردن، دوستاى جدید، حساى جدید.. "اولین بار" کم نداشتم توى امسال.

 اما اتفاق بد هم بود، بدترینش رفتن بابابزرگ بود که فردا چهلمش میشه. هیجا نگفتم و ننوشتم، اما جاش خیلى خالیه... 

امسال میزان استرسم بیشتر بود، خیلى بیشتر و اثرش سوء ش رو هم دیدم.

واسه سال ٩٨ برنامه خاصى ندارم!! یعنى فعلا وقت نکردم بهش فکر کنم. اما باید ثابت و موندگار بشم.

اینم از ٩٧ از ما :)

۳ نظر

انگار نه انگار..

بدیه خوابگاه اینه که وقتى حالت خوب نیس، جایى نیست برى و خلوت کنى و تنها باشى. بهترین گزینه ى پیش روت اینه که بزنى بیرون..

باید خیلى حالت بد باشه که پریود باشى و بزنى بیرون و انقد راه برى که حال جسمیت بدتر بشه و باعث بشه اون قسمتى که مربوط به روانت میشه رو از یاد ببرى، انقد راه برى که باد سرد بشه دلیل قرمزى چشمات و داغى سرت رو کم کنه. خسته برسى به یه ایستگاه اتوبوس که بشینى روى صندلیاش و گوشیت رو باز کنى و اون ته مونده هاش رو بریزى توى وبت.

بعد که تموم شد، خودتو جمع کنى و برگردى و انگار نه انگار..

۲ نظر

همینجورى!

من همیشه که نه اما در ٩٠ درصد از این شهر دفاع میکنم. اما خب اگه بخوام یکم از دستش غر بزنم باید بگم که:

شلوغى شهر و مترو اذیتم نمیکنه، اما دستفروشاى مترو که هر روز که به عید نزدیک میشیم بیشتر میشه، واقعا اعصاب خورد کنه.. (خداروشکر الان یعنى صبحا کمتر هستن)

مورد بعدى این که توى تهران همه سیگار میکشن، دختر و پسر و پیر و جوون.. واقعا آزار دهنده ست.

فعلا این دو مورد بیش از هر چیزى تحملش سخته.

یه چیز جالب اینه که توى شهر به این بزرگى، توى مسیر همیشگى، چهره هاى آشنا کم نمیبینى. کسایى که هر روز توى همون بازه ى زمانى با تو هم مسیر هستن. نمیدونم چهره ى من هم براى اونا آشناست یا نه.

٢٢برمیگردم خونه اما تمام تعطیلات رو نمیمونم.

۱ نظر
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان