من،آنچنان که منم!

...
من،آنچنان که منم!
طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «من_خسته» ثبت شده است


اینو خودم خوب میدونم که وقتى نوشتنم اینجا زیاد میشه، یعنى باید حرف بزنم اما نمیزنم.

حرف بزنم، نه که بنویسم.

نمیگم کسى نیست، شاید اگه به یکى بگم، قبول کنه که پاى حرفام بشینه. ولى میدونى... نمیتونم با کسى صحبت کنم. میخوام اونکه میخوام بیاد و بپرسه و بشنوه! 

همه ى روزم یه طرف، این ١٢ شب به بعد تا وقتى که خوابم ببره هم یه طرف. یعنى هرکارى میکنم تا این چشماى گیج، خواب بره اما نمیره.


پ.ن: چقد امشب یاد رفیقم افتادم.

* مولانا

۱ نظر ۰۱ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۱۰
محدثه //

هنوز عید نشده اما ما چند روزه مهمون داریم، دلم میخواست چنتا چیز بگم...

خب قطعا توى هر خانواده اى این چیزا وجودش حتمى نیست و ممکنه همه اینجورى نباشن، اما خب...

امروز که دقت کردم دیدم، وقت ما همش صرف غذا درست کردن، غذا خوردن و پذیرایى میشه!! یعنى هیچ تایمى نمیمونه که همه ى آدماى توى خونه بشینن دور هم و صحبت کنن، یا تلویزیون ببینن، یا...

یا بچه هاى جوون تر با هم برن بیرون، سینما، دور زدن، گشتن... درسته هم سن و سال خودم توى فامیل خیلى خیلى کم هست و همونا معمولا نمیان اما خب دیگه...

و امان از واى فاى و سَر همه که توى گوشیه :|

راستش رو بگم اینجورى اصن خوب نیست.

شاید واسه این چیزاست که من حوصله ى مهمون و مهمون دارى ندارم و ترجیح میدم نه جایى برم و نه کسى بیاد... تنهایى خیلى راحت تر با خودم کنار میام.

هنوز سال جدید نیمده اما من خیلى خسته م.

به قول استادمون: ایرانیا تعطیلات نمیرن که خستگیشون برطرف بشه، توى تعطیلات بدتر خسته میشن...

پ.ن: ببخشید اگه نزدیکه عید حرفاى خوب نزدم... ایشالله واسه همه سال خوبى باشه :)

۱ نظر ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۵۶
محدثه //


خسته از رانندگى و راه رفتن بسیار

خوابیده روى تخت و خیره به دیوار

خسته از شلوغى سر شار از تهى شهر

در جستجوى سوال هاى پر تکرار


پ.ن: شعر شد؟!

پ.ن: چشمام از فرط خستگى باز نمیمونه اما کامل هم بسته نمیشه...

۱ نظر ۲۳ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۵۲
محدثه //


از همون صبح، توى باشگاه، فهمیدم که امروز، روز خوبى نیس!

یعنى از اون روزاست که قراره هِى نشه، کلافه اى و بى قرار...

و خب کمى هم بى اعصاب!

از فرجه ها بدم میاد، بدم میاد چند هفته قبل از شروع امتحانا این همه وقت دارى و امتحانا که شروع میشن، همه پشتِ سرِ هم :| شاید واسه بعضیا خوب باشه اما واسه من نیست،نمیشه اون همه مطلب رو تو یه نصف روز دوره کرد خب :|

اینقد خسته میشم که بیشتر از هر وقت دلم مسافرت میخواد.. برم یکم دور شم از این شلوغىِ درون تهى.

برم که بیشتر از این غر نزنم :)

۰ نظر ۰۸ دی ۹۵ ، ۱۶:۰۳
محدثه //


خب هرجور هم حساب کنى میشه ضد حال!

که نه برى سینما.. نه دوستت بیاد.. نه از خستگى بتونى درس بخونى...

این روزا خیلى خسته میشم. شبا بیهوش میشم،اونم منى که به نام خانوادگیم پایبند بودم!

یه خستگىِ مزمن.

الانم نشستم روى مبل، پامو دراز کردم روى میز و کسى نیست بگه: برداااار..

دستم رو میبرم سمت بیوان چاى و میزارم گرماش آرومم کنه.

میگذره.. مطمئنم میگذره و اون چه که باید، اتفاق میوفته...

۰ نظر ۱۸ آبان ۹۵ ، ۱۹:۵۴
محدثه //